تبليغاتX
... و اما عشق -
قاصدک وقتی عاشق به معشوقش نگاه می کنه در چشمهای اون زندگی و اميد رو می بينه ... اميد به زندگی ،زيبايی، خوبی و خوشبختی در بعد از اون لحظه اصلا مهم نيست که چيزی داره يا نه ... فقط مهم هستش که کنار اون باشه و بس... ...... من هم تمام ابرهای عالم شب و روز در دلم گريه می کنن چون اميدی رو نمی تونم ببينم ...همش ناراحتی و غم و تجربه های سراسر غمناک و بد فرجامه در وجود من... قاصدك! قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟ از کجا، وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی، اما ، اما گرد بال و پرمن / بی ثمر می گردی. انتظار خبری نيست مرا نه ز ياری نه ز ديار و دياری_ باری، برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک! / در دل من همه کورند و کرند. دست بردار ازين در وطن خويش غريب. قاصد، تجربه های همه تلخ ،/ با دلم می گويد که دروغی تو ، دروغ ، / که فريبی تو ، فريب. قاصدک ! هان، ولی...آخر ... ایوای ! راستی آيا رفتی با باد؟ /با توام، آی!کجا رفتی ؟ آی..! راستی آيا جائی خبری هست هنوز؟/ مانده خاکستر گرمی ، جائی؟ در اجاقی_ طمع شعله نمی بندم _ خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک! / ابرهای همه عالم شب و روز / در دلم می گريند. "اخوان ثالث"
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 17:19  توسط المیرا و شهرزاد  |